شخصی

دلم می خواست وقتی هستم احساس خوشبختی کنی، وقتی می خندم مثل شادیهای کودکانه مان سبک شوی و در آغوش خنده های من مثل یک ترانه بشکفی.دلم می خواست دلیل بودنهایت شوم، ، و تو واژه های زیبایت را برای من ترانه کنی، برای من بنویسی وهمه آدمها به تو حسادت کنند. ولی افسوس ...
غم سنگینی روی رنگ سبز ذهنت جا خشک کرد. بعد آرام آرام هوای دلت گرفت می بینی چقدر ساده دلت را سوزاندم و واژه هایت را خاکستر کردم؟ تقصیر من است که دیگر ذهنت مجالی برای آرامش ندارد، حتی مجالی برای گفتن و خواندن.
چقدر تظاهر به خوب بودن سخت است و من چقدر بیهوده تلاش می کنم تا خوب باشم
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست.
زندگي چون گل سرخي است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف.
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسايه ديوار به ديوار همند
گفت : با استخوانت بنویس
.
گفت : با خونت بنویس.
گفت : بر روی قلبت بنویس.
و من با استخوانم و از خونم روی قلبم نوشتم
«عزیزم دوستت دارم»
![]() |

دلم می خواست وقتی هستم احساس خوشبختی کنی، وقتی می خندم مثل شادیهای کودکانه مان سبک شوی و در آغوش خنده های من مثل یک ترانه بشکفی.دلم می خواست دلیل بودنهایت شوم، ، و تو واژه های زیبایت را برای من ترانه کنی، برای من بنویسی وهمه آدمها به تو حسادت کنند. ولی افسوس ...
غم سنگینی روی رنگ سبز ذهنت جا خشک کرد. بعد آرام آرام هوای دلت گرفت می بینی چقدر ساده دلت را سوزاندم و واژه هایت را خاکستر کردم؟ تقصیر من است که دیگر ذهنت مجالی برای آرامش ندارد، حتی مجالی برای گفتن و خواندن.
چقدر تظاهر به خوب بودن سخت است و من چقدر بیهوده تلاش می کنم تا خوب باشم
زندگي خوردن و خوابيدن نيست
انتظار و هوس و ديدن و ناديدن نيست.
زندگي چون گل سرخي است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطيف.
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسايه ديوار به ديوار همند


دلم گرفته از آدمايي که ميگن دوستت دارم
اما معني شو نمي دونن
از آدمايي که ميخوان ماله اونا باشي
اما خودشون ماله تو نيستن
از اونايي که زير بارون برات مي ميرن
و وقتي آفتاب ميشه همه چيز
يادشون ميره
